انجمن دانشجویان ایرانی مقیم کره جنوبی

اتحاد؛ آرمان دو کره و کابوس قدرتهای منفعت طلب – محمد جلیل پیران*

رهبران دو کره در بیانیه پایانی اجلاس سران موسوم به بیانیه ‘پانمونجوم’ که روز جمعه 7 اردیبهشت در روستایی مرزی به همین نام امضا شد در مورد «خلع سلاح کامل شبه جزیره کره» به توافق رسیده و موافقت کردند «توافق متارکه جنگ به معاهده صلح تبدیل شود و هر اقدام خصمانه علیه یکدیگر را از این به بعد خاتمه دهند».

‘مون جائه این’ رییس جمهوری کره جنوبی و ‘کیم جونگ اون’ رهبر کره شمالی همچنین در بیانیه ‘پانمونجوم’ به صورت مشترک موافقت کردند، خلع سلاح هسته ای را محقق و برای این هدف با جامعه بین المللی همکاری کنند.
بر اساس «بیانیه صلح پانمونجوم» دو طرف موافقت کردند که به «دوران خصم و اقدامات مسلحانه در آبهای دریای زرد خاتمه داده شده» و این آب ها به «آبهای صلح» تبدیل شود اقدامات دو کره از جمله یکی کردن ساعت دو کشور و جمع کردن بلندگوهای تبلیغاتی در مرز، می تواند نشانه هایی از اتحاد دوباره دو کره باشد.
اما سئوالی که همواره مطرح بوده و هست این است که چرا کره شمالی و کره جنوبی دو کشور جداگانه هستند و چگونه این تقسیم رخ داد؟
برای جستجوی دلیل دوپاره شدن کره و تبدیل به دو کشور جنوبی و شمالی می بایست به سالها قبل از جنگ دوم جهانی و جنگ دو کره در سال 1950 برگردیم.
در انتهای قرن نوزدهم که امپریالیسم در سراسر جهان گسترش یافت، کره تابع کشور چین بوده است و بطور کامل تحت کنترل این کشور بود امپراطوری چینگ حاکم بر کشور چین امپراطور مطلق منطقه شرق دوره بوده است ولی امپراطوری ژاپن نیز در حال شکل گیری در منطقه بود که از نظر قدرت نظامی در کوتاه مدت توانست عرض اندام کند.
از آنجا که کره از شمال با چین و از جنوب با ژاپن همرز آبی بود به محلی مناسب برای قدرت نمایی دو قدرت منطقه تبدیل گردید بدین ترتیب بود که اولین جنگ چین و ژاپن (25 ژوئیه 1894 – 17 آوریل 1895) بین امپراتوری چینگ و امپراتوری ژاپن، عمدتا بمنظور نفوذ بر کره، صورت گرفت هنگامی که ژاپن بر چین غالب گردید، مقامات ژاپنی تصمیم به رسمیت استقلال کره تحت عنوان پیمان شیمونسکی در سال 1895 گرفتند.
سئوالی که اینجا پیش می آید این است که امپراطوری ژاپن که برای تسلط بر کره جنگی تمام عیار با چین داشته است، چرا به استقلال کره رضایت داد؟
‘کوجونگ’ پادشاه سلسله چوسان حاکم بر کره بود که ‘سوگند استقلال’ را به دستور ژاپنی ها پذیرفت، او عقیده داشت که تفکر وابستگی به چین باید بطور کامل از بین برود تا استقلال بطور دائمی حفظ شود این سرآغازی بر استقلال کره از چین بوده است تا به عنوان یک کشوری که ملتش به طور کامل قدرت قانونی داشت و بر امور خود حاکم بود.
اما باید این نکته مهم را یادآوری نمود اگرچه این اعلام استقلال از چین حرکتی برای تبدیل وضعیت کره به یک ‘ملت مستقل’ بود اما هرگز بدون تاثیر امپراطوری ژاپن نبوده است.
در دسامبر سال 1894، سفیر ژاپن در کره، Inoue Kaoru پادشاه کره را مجبور کرد تا در مورد استقلال کره سخنرانی کند تا بدین صورت آرمان های حاکمیت مورد نظر ژاپن بطور نامحسوس بیشتر در کره منتشر شود. دلیل این امر این بود که ژاپن علاقه بسیاری به دستیابی کنترل امپریالیستی بر همسایه خود داشت.
پرفسور ‘هنری ام’ نویسنده کتاب ‘پروژه عظیم: حاکمیت و تاریخ نگاری در کره مدرن’ عقیده دارد که کره با اعلام استقلال خود بطور عمومی تحت قوانین مورد نظر ژاپن عمل می کرد و از چین فاصله می گرفت همچنین از این طریق ژاپن می توانست کنترل خود بر کره را از طریق یک سری معاهدات طراحی شده به نفع اقتصاد ژاپن گسترش بدهد.
در سال 1897 کوجونگ اعلام امپراطوری می کند ولی با توجه به اینکه مدلی از استقلال دیکته شده توسط ژاپنی ها در کره در حال شکل گیری بوده است سایر قدرتهای جهان شروع به مداخله کردند.
با این پیش زمینه در مورد استقلال حاکمیتی کره در پایان قرن نوزدهم، به این موضوع می پردازیم که چگونه کره دوپاره شد.
معاهداتی که بین کره و ژاپن به اجبار و یا به اختیار امضا می شدند به طور موثر باعث می شدند که کره بیشتر تحت کنترل و تاثیر امپراطوری ژاپن قرار بگیرد و تیر خلاصی به استقلال کره تحت قرارداد 1905 بود که عملا حاکمیت مردم کره بر کشور خودشان را از بین می برد و کره را به عنوان کشوری تحت حمایت ژاپن تبدیل کرد . بدین ترتیب در طی فقط هشت سال کره از یک کشور مستقل به یک کشور تحت حمایت مبدل شد. در آن زمان شایعه ای انتشار یافت که قرارداد 1905 بدون رضایت دولت کره امضا شده است.
پادشاه کوجونگ در سال 1907 مجبور شد از تخت سلطنت پایین بیاید و جنبش استقلال در سراسر کره گسترش یافت یک ژنرال ژاپنی بنام هیروبومی یوتو در سال 1909 توسط یکی از فعالان استقلال، ‘یونگ جونگ’ ترور شد برغم مخالفت های مدنی، براساس متممی که در سال 1910 بر معاهده قبلی امضا گردید، تا سال 1945 ژاپن بر کره حکومت کرد و از طریق یک سری قوانین سخت تلاش کرد تا شیوه های فرهنگی کره را ریشه کن کند.
از این دوره به عنوان دوره شکل گیری مخالفت های سرسختانه برای رهایی کره از حاکمیت ژاپن، یاد می شود یکی از مهمترین اتفاقات، اعتراضات اول مارس 1919 بود که در آن فعالین خواستار بازنگری در معاهده اعلام استقلال دیکته شده توسط ژاپن شدند. در نتیجه این اعتراضات و فعالیتها دولت مشروط جمهوری کره به عنوان جنبش موقت تاسیس گردید دفتر این جنبش در چین قرار گرفت و هدف اصلی از انتخاب چین برای فعالیت، فرار از نظارت و دخالت ژاپن بوده است اما هرگز جنبش مقاومت متحد نشد زیرا جناح های دیگری هم وجود داشتند که مدل های سیاسی و راهبردهای بهبود اقتصادی دیگری را پیروی می کردند.
یکی از این جناح ها کمونیست ها بودند که در شمال شرق علیه ژاپن متحد شده بودند و به مرزهای شمالی حمله کردند یکی از رهبران این اعتراضات کیم ایل سونگ (1912-1994) بود که بعدا رهبر کره شمالی شد.
اما پس از آن جنگ جهانی دوم اتفاق می افتد که ژاپن یکی از قدرتهای محوری این جنگ بوده است و چون ژاپنی ها هنوز کره را در کنترل خود داشتند، هزاران نفر از مردان کره ای را مجبور کردند تا در ارتش ژاپن وارد جنگ شوند و هزاران زن کره ای را به بردگی جنسی وادار کردند که از آنها با عنوان Comfort Women ‘زنانی برای خوشگذرانی’ یاد می شد.
کنترل ژاپنی ها بر کره تا تسلیم آنها به نیروهای متفین در آگوست سال 1945 و پایان جنگ جهانی دوم ادامه داشت اما پایان جنگ جهانی دوم آغاز سئوالات بسیاری در مورد کنترل امنیت منطقه اقیانوس آرام بوده است نیروهای متفقین تمایل به اشغال مناطق تسخیر شده از جمله کره به عنوان بخشی از شرایط تسلیم ژاپن داشتند.
بنابراین، اگر چه حکومت ژاپن بر کره پایان یافته بود اما منتج به استقلال کره نگردید و شرایط کره دوباره منوط به معاهدات و تصمیم قدرتهای خارجی مثل چین، اتحاد جماهیر شوری، بریتانیا و ایالات متحده آمریکا گره خورد. از این زمان به بعد بود که نطفه دوپاره شدن کره شکل گرفت و به دو منطقه شمال و جنوب تقسیم گردید چیزی شبیه تقسیم آلمان به دو آلمان شرقی و غربی.
در کنفرانس مسکو در سال 1945، ایالات متحده، انگلستان و اتحاد جماهیر شوروی موافقت کردند تا ‘کمیسیون خاور دور و شورای متحد برای ژاپن’ را با تایید چین تاسیس کنند هدف این کمیسیون کنترل و تعیین سیاست ها، اصول، و استانداردهایی برای شرایط تسلیم شدن ژاپن بوده است ادبیات این توافق نامه در حول سیاست ‘حراست’ می چرخید که در آن اتحاد جماهیر شوری و ایالات متحده تمام تلاش خود را بکار بگیرند تا کره بطور واقعی استقلال خود را به دست یابد.
براساس این توافق شوروی عهده دار کنترل شمال کره و آمریکا مسئولیت کنترل جنوب را متقبل شدند اما بازهم از شانس بد کره ای ها، این توافق نامه آنطور که برنامه ریزی شده بود پیش نرفت و جنگ سرد بین آمریکا و شوروی شدت گرفت و براساس سیاست های آن زمان آمریکا و شوروی که یکی هوادار سرمایه داری و دیگری پیرو سیاست های کمونیستی بود، شروع به صادرات سیاست های خود به کره کردند و کره را به محلی برای جنگ نیابتی سرد خود کردند و تمام قدرت جنگ سرد خود را در کره به رخ یکدیگر می کشیدند.
ارتش خلق کره به رهبری کیم ایل سونگ، که یک نیروی چریکی بود که در مخالفت با استعمار ژاپن در شمال کره شکل گرفته بود و به سیاست های کمونیسیتی شوروی تمایل داشت در سال 1950 به منطقه جنوبی کره که تحت حمایت آمریکا بود حمله می کند. هنگامی که ارتش خلق از مرزهای مشخص شده به سمت جنوب رد شد جنگی تمام عیار بین آنها و ارتش جمهوری کره آغاز شد که تا سال 1953 ادامه داشت و قدرتهای بزرگ ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی همچنان به پشتیبانی از نائب های خود ادامه می دادند.
بعد از آن بود که کره به دو کشور جمهوری خلق کره (کره شمالی) و جمهوری کره (کره جنوبی) تقسیم گردید.
بنظر می رسد که تقسیم کره به دو کشور بیش از آنکه خواسته مردم و یا حاکمان آن کشورها باشد، بیشتر تقسیم قدرت بین قدرتهای بزرگ آن زمان بوده است اگر تحولات کره را به درستی بررسی کنیم خواهیم یافت که در چندین دهه کوتاه، کره ای ها شکل های مختلفی از حکومت شامل پادشاهی، مستعمره، ملت مستقل، امپراطوری، تحت حمایت، منطقه ضمیمه شده، تحت نفوذ کامل امریکا و شوروی و نهایتا استقلال را تجربه کرده اند که این یک تغییر بسیار سریع و متنوع در وضعیت برای یک کشور در تاریخ بی نظیر است.
** نماینده رایزنی علمی ایران در کره جنوبی
عضو هیات علمی دانشگاه سجونگ، سئول، کره جنوبی
منابع:
1. H. Em, “The great enterprise sovereignty and Historiography in modern Korea”, March, 2013.
2. D. Bainbridge, “Separation of North and South Korea”, July, 2017.